پرش به محتوا
مجله فرتاک

روانشناسی

چرا بعضی آدم‌ها همیشه نقش قربانی را بازی می‌کنند؟

بعضی آدم‌ها هر جا بروند، قصه‌شان یکی است: همه علیه من‌اند. این قصه همیشه دروغ نیست، اما همیشه هم تمام حقیقت نیست.

کد خبر ۱۰۶۶۷
زنی تنها در حال تماشای جمعی که از او فاصله گرفته‌اند
MAG.FARTAKNEWS.COM | مجله فرتاک

تصور کنید در یک جلسه کاری، پیشنهاد ساده‌ای می‌دهید و همکارتان بلافاصله می‌گوید: «معلومه، من همیشه نادیده گرفته می‌شوم.» یک بار اتفاقی است. دو بار شاید بدشانسی. اما وقتی همین جمله در هر جلسه، هر مهمانی و هر رابطه تکرار می‌شود، دیگر با بدشانسی طرف نیستیم؛ با یک الگوی روانی طرفیم که اسمش «نقش قربانی» است.

قربانی بودن با قربانی شدن فرق دارد

این مهم‌ترین تفکیک در روان‌شناسی شخصیت است. قربانی شدن یک واقعیت بیرونی است: کسی به شما ظلم کرده، حقی از شما ضایع شده، یا در شرایطی ناعادلانه گرفتار شده‌اید. اما نقش قربانی یک هویت درونی است؛ چارچوبی که فرد از طریق آن دنیا را تفسیر می‌کند و اغلب ناخودآگاه آن را حفظ می‌کند.

روان‌شناسان از مفهومی به نام «مثلث کارپمن» یاد می‌کنند که استیون کارپمن آن را در تحلیل تعاملات انسانی مطرح کرد. در این مثلث سه نقش وجود دارد: قربانی، نجات‌دهنده و آزارگر. نکته ظریف اینجاست که این نقش‌ها ثابت نیستند و افراد بین آن‌ها جابه‌جا می‌شوند. قربانی دیروز، فردا ممکن است نجات‌دهنده شود و بعد به آزارگر تبدیل شود. همین چرخش است که رابطه‌ها را فرسوده می‌کند.

پاداش‌های پنهانی که نقش قربانی را زنده نگه می‌دارد

اگر نقش قربانی فقط رنج بود، هیچ‌کس آن را تکرار نمی‌کرد. واقعیت این است که این نقش برای فرد منافعی دارد که اغلب از خودش هم پنهان است:

  1. معافیت از مسئولیت: وقتی قربانی هستید، لازم نیست تصمیم سخت بگیرید. تقصیر همیشه جای دیگری است.
  2. جلب توجه و همدلی: قصه رنج، شنونده را متوقف می‌کند. توجهی که شاید از راه دیگری به دست نیاید.
  3. کنترل پنهان: قربانی با ایجاد احساس گناه در دیگران، رفتارشان را هدایت می‌کند بدون آنکه مسئولیت مستقیمی بپذیرد.
  4. فرار از ترس شکست: اگر از قبل مطمئن باشید که موفق نمی‌شوید، تلاش نکردن منطقی به نظر می‌رسد.
  5. حفظ ثبات هویتی: برای بعضی افراد، «من همان کسی هستم که همیشه آسیب دیده» تنها تعریف روشنی است که از خود دارند.

این پاداش‌ها آگاهانه انتخاب نمی‌شوند. بیشتر شبیه الگویی هستند که از کودکی شکل گرفته و بعدها خودکار شده‌اند.

ریشه‌ها معمولاً در الگوهای کودکی پنهان است

کودکی که یاد گرفته تنها راه جلب توجه والدین، بیمار بودن یا درمانده بودن است، بزرگسال می‌شود و همان الگو را در روابط بزرگسالی تکرار می‌کند. در خانواده‌هایی که مسئولیت‌پذیری کودک بیش از توان او بود، یا برعکس، در فضاهایی که کودک هیچ کنترلی بر شرایط نداشت، نقش قربانی به یک استراتژی بقا تبدیل می‌شود.

نکته مهم این است که این الگو لزوماً با اختلال روانی همراه نیست. بسیاری از افراد با نقش قربانی، زندگی نسبتاً کارآمدی دارند؛ مشکل در کیفیت رابطه‌هایشان است، نه در عملکرد روزمره‌شان.

نشانه‌هایی که کمک می‌کند الگو را در خودتان یا اطرافیان تشخیص دهید

  • روایت‌های همیشگی که در آن‌ها همیشه حق با شماست و دیگران مقصرند.
  • مقاومت در برابر پیشنهاد راه‌حل؛ هر ایده‌ای با «اما» رد می‌شود.
  • احساس تخلیه شدن پس از گفت‌وگو با فردی که مدام از رنج‌هایش می‌گوید.
  • جابه‌جایی سریع بین نقش قربانی و نجات‌دهنده در رابطه‌های نزدیک.
  • دشواری در پذیرش بازخورد، حتی وقتی سازنده است.

اگر این نشانه‌ها را در خودتان می‌بینید، مهم است که با خودتان مهربان باشید. نقش قربانی معمولاً مکانیزمی برای محافظت از خود در برابر درد بزرگ‌تری است، نه نشانه بدذاتی.

چطور از این چرخه بیرون بیاییم؟

خروج از نقش قربانی با یک جمله ساده شروع می‌شود: «سهم من در این ماجرا چیست؟» این پرسش، بدون سرزنش خود، مسئولیت را از بیرون به درون منتقل می‌کند. چند گام عملی:

  1. روایت را بازنویسی کنید: به جای «همه علیه من‌اند»، بنویسید «من در این موقعیت چه کنترلی دارم؟»
  2. مرزهای روشن تعریف کنید: قربانی اغلب از نبود مرزها رشد می‌کند. نه گفتن را تمرین کنید.
  3. از راه‌حل‌ها نترسید: اگر کسی راه‌حلی پیشنهاد داد، قبل از رد کردن، ده دقیقه به آن فکر کنید.
  4. کمک حرفه‌ای را جدی بگیرید: روان‌درمانی، به‌ویژه رویکردهای شناختی-رفتاری، می‌تواند الگوهای خودکار را آشکار و بازسازی کند.

نقش قربانی همیشه انتخاب آگاهانه نیست، اما همیشه قابل بازنگری است. تفاوت بین کسی که قربانی شده و کسی که نقش قربانی را بازی می‌کند، در یک چیز است: دومی هنوز راهی برای خروج پیدا نکرده است.

هنوز نروید

بعد از این مطلب بخوانید

داستان پندآموز تابلوی چوبی روستا روانشناسی داستان تابلوی چوبی روستا؛ درسی درباره پذیرش اشتباه و جبران آن گاهی پذیرفتن یک خطا و تلاش برای جبران آن، ارزشمندتر از سال‌ها ادعای بی‌خطایی است. داستان تابلوی چوبی روستا، همین حقیقت ساده را به زیبایی روا… ادامه مطلب
اشتراک‌گذاری تلگرام واتساپ

دیدگاه‌ها (۰)

  • هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفر باشید.